در باره ی جمال زاده و کباب غاز (دوم متوسطه )
زندگی جمال زاده
...مریم فرزند میرزا حسن باقرخان از اعیان شهر اصفهان بود.
پدر جمال زاده روحانی ای مبارز و از خطیبان و بزرگان مشروطه خواه و موسسان آزادی سیاسی در عهد مشروطه به شمار می رفت و چون همیشه در حال سخنرانی علیه شاه بود، از طرف ظل السلطان (پسر ناصرالدین شاه) حاکم وقت اصفهان، مورد آزار و اذیت قرار می گرفت و او مجبور بود در شهرهای دیگری غیر از اصفهان، به سخنرانی و بیداری مردم بپردازد و همین آوارگی ها زندگی را برای خانواده ی او دشوار کرده بود.
خانه ی جمال زاده در آن وقت ها در اصفهان در محله ی بیدآباد و نزدیک به چهار سوی علیقلی آقا بود. جمال زاده در چهار سالگی نزد زن دایی اش (آمنه بیگم) که زن باسوادی بود، الفبا را یاد می گرفت و پس از آن به چند مکتب از جمله مکتب پسر (ملا علی اصغر) که به گفته ی خودش از حیث صورت و سیرت به (ازرق شامی) می مانست، می رود و چون از همان جلسه اول فلکه می شود خیلی زود آن جا را ترک می کند.
او دوباره به چند مکتب دیگر جهت تحصیل مراجعت می کند، اما هیچ کدام با طبع لطیف و مذاق وی خوش نمی آید. تا این که مادرش او را در (راستا بازار) بیدآباد نزد میرزاحسن صحاف می گذارد تا هم شاگردی کند و هم از او درس بیاموزد. جمال زاده بعدها در خاطرات خود می گوید: «تازه آن جا معنی خواندن و نوشتن را فهمیدم و کم و بیش دستگیرم شد که منظور از یاد گرفتن این علامت های کج و معوج که به نام حروف و حرکات چون کرم های زیان کاری از اولین دوره ی کودکی به مغز و ریشه ی عمر اطفال معصوم می افتد و تا دم مرگ شیره ی جان شان را می مکند، چیست.»
دهنه ی همان بازار بیدآباد در کنار نهر معروف به (ماری بابا حسن) واقع بود، رفتم. عمامه به سرم گذاشتند و با همه ی صغر سن به صورت طلاب علوم دینیه درآمدم. در آن زمان بیش تر از ده سال نداشتم و با وجود این اسمم را (رُجیل) که مُصَغّر رَجُل (مرد کوچک) است، گذاشته بودند.»
داستان نویسی تا قبل از جمال زاده انسجام خاصی نداشت و نویسندگان از سبک خاصی پیروی نمی کردند، به همین دلیل گاهی اوقات میان سبک های نگارشی آن ها تداخل به وجود می آمد و باید کسی پیدا می شد تا به این نا به سامانی سامان بخشیده و برایش به طور غیرمستقیم قوانینی ایجاد نموده و سکوت چندهزارساله را می شکست. البته این کار قدری جسارت می خواست، چرا که هرگونه تغییری ممکن بود خشم سنت گرایان ناآگاه و یا مغرضان آگاه را برانگیزاند.
بالاخره جمال زاده که در غرب تحصیل کرده بود و با ادبیات آن جا به خوبی آشنایی داشت، پا به میدان گذاشت. او با انتشار مجموعه داستان «یکی بود، یکی نبود» گام به عرصه ی جدیدی گذاشت.
آری، انتشار این کنتب در سال 1300 هـ . ش در برلن علی رغم شور و شرش، توانست نام محمدعلی جمال زاده را به عنوان پیشوای نوول یا پدر داستان نویسی برای همیشه در تاریخ ثبت نماید.
تا قبل از آن «داستان کوتاه یا به اصطلاح فرانسه (nouvelle) بسیار دیرتر از رمان در ایران به وجود آمد، زیرا ترجمه ی نمونه های اروپایی این گونه آثار نیز دیرتر از رمان در ایران منتشر شده بود. شاید نخستین بار در «مجله ی بهار» بود که بعضی از نوول های اروپایی ترجمه و نشر یافت. بعد در «مجله ی دانشکده» آثار نوول نویسان فرانسوی مانند: الفونس دوده، موپاسان، توسط سعید نفیسی و رضا هنری و دیگران ترجمه شد و سپس ترجمه ی انواع آن انتشار یافت.»
«چایگین»، خاورشناس روس، در مورد جمال زاده و اثر معروف او «یکی بود، یکی نبود» چنین اورده است: «تنها با یکی بود، یکی نبود است که مکتب و سبک رئالیستی در ایران آغاز یافت و همین سبک و مکتب است که در واقع شالوده ی جدید ادبیات داستانی در ایران گردید و فقط از آن روز به بعد می توان از پیدایش نوول و قصه و رمان در ادبیات هزارساله ی ایران سخن راند...»
جمال زاده، به خصوص به عنوان نویسنده ی «یکی بود، یکی نبود» نه تنها از لحاظ تقدم تاریخی، بلکه از حیث وضوح و وزن و معنی مقام اول را دارد... باید گفت که جمال زاده نویسنده ای است که با بهترین نوول نویس های اروپا در یک ردیف است .»
یکی از عواملی که سبب شد تا سبک نگارشی جمال زاده در ایران به عنوان طلیعه ای در ادب فارسی مطرح شود، توجه به ساده نویسی به شیوه ی غرب بود. این در حالی بود که در کشور ما تا آن زمان غامض نویسی حسن محسوب می شد و آن را نشانه ی فضل و فضل فروشی می دانستند.
«مجموعه داستان یکی بود، یکی نبود را که عنوان خود را از فاتحه ی کلام قصه سرایان ایرانی گرفته و اولین کتابی بود که بر خلاف عادت به زبان محاوره یا معمولی نوشته شده بود، ولوله و غوغایی در ایران برپا کرد. گروهی نویسنده را به بی ذوقی و بی سلیقگی متهم کردند که فن نویسندگی را تا حد قبول و پسند عامه تنزل داده و نیز به جامعه و آداب ایرانی اهانت کرده است.»
«اهمیت جمال زاده در تاریخ ادبیات ایران بیش تر از نظر پیشروی و رهبری ادبی در داستان نویسی جدید است و این خود کار بزرگی است. مقدمه ی معروف او بر کتاب «یکی بود، یکی نبود» به منزله «مانیفست»، یعنی بیانه ای ادبی است که به مکتب جدید نویسندگی در ایران رسمیت بخشیده است.»
البته باید به این نکته توجه داشت که «تحول نثر فارسی» در ایران باری نبود که حمل آن فقط و فقط بر دوش جمال زاده سنگینی کرده باشد، بلکه دیگران در حمل این بار سهمی به سزا داشته اند. دکتر خانلری در این خصوص چنین اظهار می دارد: «در این شیوه جمال زاده، مبتکر نیست. اگر از ترجمه ی تمثیلات آخوند زاده و ترجمه ی «حاجی بابا» چشم بپوشیم افتخار این سبک با داستان نویسی دهخدا است که در روزنامه ی صور اسرافیل مقالات نیش دار دارد. هجو و انقاد اجتماعی به امضای «دخو» نوشت و اولین بار الفاظ و تعبیرات عامیانه را در آثار ادبی اجازه ی ورود داد. اما جمال زاده اصول و قواعد این شیوه را نوشت و آن را به عنوان یکی از مکتب های ادب فارسی اعلام کرده است.»
نکته ای که تمام صاحب نظران در مورد جمال زاده به آن اذعان دارند، اشنا بودن او به اصول داستان نویسی به شیوه ی غربی و اعلام رسمیت بخشیدن آن از طرف او می باشد: «جمال زاده نه تنها داستان کوتاه اروپایی را به ایران آورده بلکه نخستین مولف یک کتاب علمی جدید «گنج شایگان یا اوضاع اقتصادی ایران» به روش غربی به زبان فارسی ... نیز هست.»
البته در موفقیت جمال زاده نباید این مطلب را از نظر دور داشت که «تقی زاده، جمال زاده را به کار روزنامه نگاری و مقاله نویسی کشاند و بیش از هر کسی قزوینی او را به حرفه ی نویسندگی و داستان نویسی تشویق کرد.»
ویژگی های سبکی جمال زاده
داستان های جمال زاده عموماً رنگ و بوی خاطره و خاطره نویسی را دارد. خاطراتی که از دوران کودکی در ذهن نویسنده مانده و از نزدیک با آن ها دم خور بوده است. لذا «نظرگاه یا زاویه ی دید جمال زاده در داستان ها ی کوتاه و رمان هایش غالباً اول شخص مفرد است. «من» یک آدم اصلی است که معمولاً نماینده ی نویسنده است، داستان ها را روایت می کند. کسی که در مرکز رویدادها و ماجراها قرار دارد یا به ترتیبی در معرض حوادث قرار می گیرد. گزینش نظرگاه اول شخص مفرد، نشانه ی علاقه ی نویسنده به گونه ای خاطره نویسی و حدیث نفس است و چنان که خود جمال زاده بارها گفته است، او بسیاری از داستان هایش را بر اساس خاطرات خود و اغلب خاطرات دوره ی جوانی اش نوشته است.»
یکی از ویژگیهای بارز نثر جمال زاده، مردمی و عامه پسند بودن آن است. جمال زاده نثر را از انحصار افراد تحصیل کرده و خودمدار بیرون کشد و آن را در اختیار همگان قرار داد.
«حد اعلای برخورد هنرمندانه ی تو دست یافتن به مفهوم کلی «دموکراسی ادبی» است، یعنی گنجاندن انبوه اصطلاحات و تعابیر عامیانه و ضرب المثل در یک داستان با این هدف که زبان اصلاح و تکمیل شود و ادبیات در دسترس همگان قرار گیرد.»
تأکید جمال زاده بر نزدیک کردن زبان و نوشتار به زبان گفتار و استفاده از لغات و ترکیبات جایر در میان مردم به عنوان مصالح و ابزار ادبی، به نثر یا سبک نگارش او جلوه ای ساختگی اغراق آمیز داده است.»
«تقریباً در همه ی داستان های جمال زاده نقش مطلق خیر و شر و عواملی نظیر سرنوشت و بخت و اقبال، برجسته و تعیین کننده است. این نقش برجسته و تعیین کننده را می توان در آغاز و میان و پایان خوش داستان ها دید.»
«برای جمال زاده آن چه اهمیت دارد، سبک انشا یا به تعبیر خود او «انشای حکایتی» است و در همه ی داستان های او، حتی آثاری که ترجمه کرده است، این سبک انشا کمابیش ثابت و یک پارچه است. اصولاً سبک در نظر جمال زاده، در نوشتن متناسب با اقتضای موضوع پدیدار نمی شود، از پیش می آید نه از پی.
آدم های داستان های جمال زاده با وجود تفاوت های شان از لحاظ شغل و مقام و جنس و سن، کمابیش به یک زبان، به همان زبان عوامانه ی «کوچه بازاری» سخن می گویند.»
«استاد جمال زاده گویا با فعل «کردن» میانه یا ندارد و همه جا به جای آن «نمودن» به کار می برد و از کلمه ی «خیلی» خیلی بهره جسته اند به جای بسیار، بسیاری و بسا»
«جمال زاده تأکید بسیار داشت که زبان نو شتار را به زبان گفتار نزدیک کند. نثر جمال زاده ساده و عامیانه است و با واژگانی متنوع و گسترده، بدون این که بیانگر لحن، لفظ، لهجه های گوناگون، افراد جامعه یا قشر خاصی باشد. زبان او گزارشی و شوخی آمیز است و وابسته به سنت حکایت پردازی و اندرزگویی کلاسیک ایرانی است.»
«طنز جمال زاده برخلاف طنز هدایت پیچیده و تاریک و ژرف نیست، صریح و روشن و دلنشین است. آثار این طنز را به صورت گزنده و نیش دارش می توان به سادگی در بیش تر داستان های «یکی بود، یکی نبود» یافت.»
«نثر جمال زاده نثر میانه است. میانه از این که نه مثل زبان ادیبانه و رسمی درباری قاجار است و نه مانند زبان گفتاری هدایت و آل احمد و دیگران. بلکه آمیزه ای از هر دو.»
«با همه ی زیبایی ها و شیرینی هایی که در نثر جمال زاده وجود دارد، از دیدگاه روح الله مهدی پور چند عیب همواره زبان و نثر جمال زاده را آسوده نگذاشته که اهم آن از این قرار است.»
1-دل نکندن از نثر مقاله ای، 2. بسامد واژه های هم معنی و زیاده روی در به کار بردن مترادف، 3. استفاده از آرایه های ادبی و صنایع لفظی، 4. استفاده از لغات عربی و اروپایی، 5. به کارگیری صفت های پیاپی و هم سنگ برای یک نفر، 6. بزرگ نمایی در مانندگی کسی که به چیزی یا کسی، 7. میل به سبک و سیاق گذشتگان و نوشته های باستانی.
زکریا مهرور در این خصوص تحقیق جامع و ارزنده یا دارد که با اندکی الخیص در این جا آورده می شود.
سبک جمال زاده
الف- توصیف های پراطناب و نیش آلود
«ویلان الدوله از آن گیاه های است که فقط در خاک ایران سبز می شود و میوه ای بار می آورد که نخود هر آش می نامند.» «دارالمجانین»
ب-عنصر طنز و شوخ مآبی
«شاهزاده تویسرکانی که از بس پر فیس و افاده بود، تف می انداخت و سبحان الله تحویل می داد، اسمش را «شاهزاده اخ تف سبحان الله» گذاشته بود.» (از مجموعه یکی بود، یکی نبود)
پ-ویژگی های سبک واژگانی و بافت صرفی و نحوی
1-نکات صرفی:
-به کار بردن واژه های کوتاه شده ی گفتاری با بسامد کم، مثلا «ماسها» به جای ماست ها، «بلات» به جای بلایت، «بش» به جای بهش.
-به کار گرفتن فعل ها و کلمات ساده به جای فعل های مرکب و پیشوندی:
«به فراش های چنانی» به جای «آن چنانی» (فارسی شکر است).
-به کار بردن فعل ها به جای یک دیگر در زمان مختلف:
«از یک طرف بوی کباب تازه به دماغشان رسیده است (به جای رسیده بود) و ابدا بی میل نیستند (به جای نبودند). (کباب غاز).
-به کارگیری صفات شمارشی ناآشنا و غیرمتعارف:
«ده رأس حمال»، «هشت رأس انگشت»، «مبلغی سرخ و سفید شد»، «یک شکم کتک».
-آوردن ترکیبات اتباعی که یکی از آن دو مهمل است:
«هارت و هورت»، «باد و بروت»، «سیت و سوت»، «هاج و واج». (فارسی شکر است).
-داشتن واژه های نامانوس عربی که در روزگار نویسنده رواج داشته است:
واحد یموت، ما به النزاع، عنق منکسر و منحوس، طرفه العین، کما هو حقه، تحت الحنک، سلس القول (فارسی شکر است).
-به کار گرفتن تعابیر و اصطلاحات و لغات عامیانه:
«عادت هم حقیقتا مثل گدای سامری و گربه ی خانگی و یهودی طلب کار و کوت کش (یا به قول تهرانی کناس) اصفهانی است که هزار بار از این در بیرونش کنی، از در دیگر می آید.» (یکی بود، یکی نبود)
2-نکات نحوی:
-به کار گرفتن «را» نشانه ی مفعولی بعد از مضاف الیه جزء نخستین فعل مرکب یا انداختن آن:
«چیزی جلب نظرم را کرد.»، «قلبم با کمال شدت بنای زدن را گذاشت.» (یکی بود، یکی نبود).
-به کارگیری جمله های پیچیده و مرکب:
«قلتشن دیوان اسم بامسمایی بود و صاحبش چنان که لابد خودتان حدس می زنید، مرد سیاه توه ی چاق و بلند و سیبیلوی آبله رویی بود با یک دنیا هارت و پورت و یک خروار اخم و تخم و یک عالم فیس و افاده.» (قلتشن دیوان).
ت-زیبایی شناسی نثر جمال زاده
«ولی ما فریب این قارت و قورت ها نمی خوریم و ته دلمان می دانستیم جعفرخان چند مرده حلاج است ولو لنگش چه قدر آب می گیرد...» (یکی بود، یکی نبود).
1-تشبیه به ویژه تشبیهات مرکب در نثر جمال زاده بسیار است:
«کرجی بان های انزلی مثل مورچه هایی که دور ملخ مرده ای را بگیرند.»
2-فراوانی ترکیب های تشبیهی و استعاری:
«بیرق جوع»، «تف سلیم»، «خمره ی شکم»، «نوک جمع»، «کنسرت آروغ»، «دیگ آشنایی» و ... (یکی بود، یکی نبود).
3-تنسیق الصفات (توالی صفات معطوف و بدیع):
«جوانی لات و لوت آسمان جل و بی دست و پا پخمه گاگول و تا بخواهید بدریخت و بدقواره»
4-جناس:
«انکر و منکر»، «قیام قیامت»، «تام و تمام»، «زار و نزار»، «خالص خلص.» (یکی بود، یکی نبود)
5-سجع:
«گویی حنجره اش دو تنبوشه داشت: یکی برای بلعیدن لقمه و دیگری برای بیرون دادن حرف های قلنبه» (کباب غاز).
6-به کارگیری مراعات نظیر:
از این رهگذر است که جمال زاده به اطناب گراییده است:
«اشاره های کج و کوله و چشم بستن ها و چشم گشودن های گوناگون و به جلو آوردن و به عقب بردن لب و لوچه و حرکات مختلفه الشکل و سر و گردن و شانه و دست ها و انگشت ها که به راستی محتاج یک تفسیر کشاف و فرهنگ جامعی است مطالب و معانی و مضامین بسیار دیگری را می رسانید.» (امنیت شکم).
7-تلمیحات:
«کله ی اشپختر، شارژدافرروس، سایه روشن، صادق هدایت، کشف امریکا، شیکاگو، پاریس، منچستر.» (کباب غاز).
آثار
نوشته های جمال زاده را در هفت گروه می توان تقسیم کرد:
الف. نگارش های پژوهشی
1-1335 هـ . ق. گنج شایگان یا تاریخ اقتصاد ایران، نخستین تألیف تحقیق او (چاپ در برلن).
2-1340 هـ . ق. تاریخ روابط روی با ایران (چاپ برلن و بعد چاپ تهران 1372).
3-1317 پندنامه ی سعدی یا گلستان نیک بختی (چاپ تهران).
4-1321 قصه ی قصه ها (از روی قصص العلمای تنکابنی).
5-1337 بانگ نای (داستان مثنوی مولانا).
6-1341 فرهنگ لغات عوامانه (حدود 7 هزار واژه، اصطلاح و ترکیب) که شالوده ی آن از روزگار نگارش داستان های «یکی بود، یکی نبود» و جمع آویر مقداری از کلمات عوامانه ی فارسی در پایان آن کتاب گذاشته است.
7-1345 طریقه ی نویسندگی و داستان سرایی (چاپ شیراز).
8-1348 سرگذشت حاجی بابای اصفهانی.
9-1366 اندک آشنایی با حافظ.
ب.نگارش های داستانی
10-1340 ق. (1300 ش.) یکی بود، یکی نبود (حاوی شش داستان و نخستین کتابی است که جمال زاده به چاپ رسانده است.)
11-1321 ش. دارالمجانین.
12-1321 ش. عمو حسینعلی (بعدها نام جلد اول شاهکار تجدید چاپ شده است.)
13. 1323 ش. صحرای محشر.
14-1325 ش. قُلتَشَن دیوان.
15-1326 ش. راه آب نامه.
16-1333 ش. معصومه ی شیرازی.
17-1344 ش. سر و ته یک کرباس یا اصفهانی نامه (در دو جلد به انگلیسی ترجمه شده است).
18-1334 ش. تلخ و شیرین (مجموعه).
19-1337 ش شاهکار (دو جلد).
20-1338 ش. مهنه و نو (مجموعه).
21-1340 ش. غیر از خدا هیچ کس نبود. (مجموعه).
22-1343 ش. آسمان ریسمان (مجموعه).
23-1353 ش. قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار (مجموعه).
24-1357 ش. قصه ی ما به سر رسید (مجموعه).
پ. نگارش های اجتماعی، سیاسی
25-1338 ش. آزادی و حیثیت انسانی.
26-1340 ش. خاک آدم.
27-1341 ش. زمین، ارباب، دهقان.
28-1345 ش. خلقیات ما ایرانیان.
29-1357 ش. تصویر زن در فرهنگ ایران.
ت. نگاری های ترجمه ای
«ترجمه های جمال زاده دو نوع است: قسمتی آن هاست که پیروی از متن را الزامی دانسته است، مانند آثار شیلر و مولیر، قسمتی دیگر آن هاست که خود را ملزم به تبعیت از اصل نمی دانسته و برای ممناسب ساختن متن با ذوق خواننده ایرانی در آن ها دست برده و به آرایش زبانی و تعبیراتی آن ها پرداخته است.»
«جمال زاده در ترجمه مانند اغلب مترجمان متقدم ما، سلیقه و نظر مخصوص دارد که به «آداپتاسیون» و «ترجمه ی آزاد» معروف است که خود او آن را «روسازی» می نامد... مثلاً تهران را به جای پاریس و امروز را به جای چهل سال پیش بگذارد.»
30-1340 ش. قهوه خانه ی سورات یا جنگ هفتاد و دو ملت (از رناردن دوشن پیر).
31-ویلهلم تل (از شیللر).
32-1335 ش. داستان بشر (از هندریک وان لون).
33-1355 ش. دون کارلوس (از مولیر).
34-1336 ش. خسیس (از مولیر).
35-1336 ش. داستان های برگزیده (از چند نویسنده ی خارجی).
36-1340 ش. دسمن ملت (از ایبسن).
37-1340 ش. داستان های هفت کشور (مجموعه ای از داستان های ترجمه شده).
38-1349 ش. بلای ترکمن در ایران قاجاریه (از بلوک ویل که در مجله ی نگین چاپ شده).
39-1352 ش. قنبرعلی، جوانمرد شیراز (از آرتو کنت دوگوبینو).
40-1357 ش. سیر و سیاحت در ترکستان ئ ایران (از هانری موزر که در مجله ی نگین چاپ شده).
41-1357 ش. جنگ ترکمن (از آرتو کنت دوگوبینو، ابتدا در سال 50-1349 در مجله ی نگین چاپ شده است).
نوشته های خاطراتی
این نوشته ها به طور پراکنده در مجله ها (عمدتاً راهنمای کتاب، یغما، وحید و اینده چاپ شده است).
ج. نوشته های تفننی
42-هزار پیشه (جلد اول).
43-1339 ش. کشکول جمالی (دو جلد).
44-1342 ش. صندوقچه های اسرار (دو جلد).
جمال زاده یکی دو کتاب کوچک هم برای نوجوانان نوشت مانند: اصفهان.
چ.انتقاد و معرفی کتاب
جمال زاده تقریباً هر کتابی را که دریافت می کرد، می خواند و در حاشیه ی آن یادداشت های ذوقی یا انتقادی می نوشت. عادتش بر این بود که پس از خواندن کتاب تازه رسیده، شمه ای از نظرات خود را برای مولف آن کتاب می فرستاد و اگر کتاب ارزش مند بود آن مطالب را در مقاله ای می آورد و در مجله ها چاپ می کرد. شاید نزدیک به هشتاد مقاله از این گونه داشته باشد.
مقالات
«جمال زاده، نخستین مقاله ی خود را در نشریه کاوه در پانزدهم ژوییه ی 1916 در برلن زیر عنوان «وقتی که یک ملت اسیر می شود» با نام مستعار شاهرخ منتشر کرد.»
تعداد مقاله های سید علی جمال زاده، از سی صد عنوان تجاوز می کند و می توان آن ها را به 13 طبقه تقسیم کرد:
1-مباحث ادبی، فرهنگی؛
2-تاریخ خاطرات؛
3-انتقاد و بررسی کتاب؛
4-معرفی خاورشناسان؛
5-هنر، صنعت، موسیقی؛
6-زبان فارسی؛
7-مباحث اجتماعی و عامه ای؛
8-جغرافیایی، تاریخی؛
9-علوم؛
10-تصوف و عرفان؛
11-ادیان و مذاهب؛
12-فلسفه؛
13-گوناگون
منبع : http://www.forum.98ia.com/t45833.html
توضیح کنایه ها و اصطلاحات :
تذكار : ياد آوری
سرسوزنی : كنايه از مقدار كمی
قصور : ج قصر ، كوتاهی
جايز نمی شمردند : منظور پيوسته و با اشتهای تمام خوردن است .
چانه اش گرم شده بود : كنايه از پر حرفی کردن
حرّافی : پر حرفی
بذله : لطيفه ، شوخی
لطيفه : نكته ی باريک و ظريف ، گفتن چیزی که خنده دار است
نوک جمع را چيده بود : كنايه از اجازه ی حرف زدن به كسی را نمی داد ، همه را به سكوت واداشته بود.
بلا معارض : بی رقيب
بند دوم :
بی چشم و رو : كنايه از پُر رو
بر منكرش لعنت بفرستم : كنايه از باور داشتن و يقين داشتن
همه گوش شده بودند ايشان زبان : كنايه از اين كه همه گوش می كردند و او فقط حرف می زد .
همه : مشبّه
گوش : مشبّهٌ به
ایشان : مشبّه
زبان : مشبّهٌ به
تنبوشه : استعاره از حلقوم
بلعيدن و لقمه : مراعات نظير
بلعیدن و بیرون دادن : تضاد
قلنبه : برجسته ، برآمده ، درشت
قلنبه گو : كسی كه سخنان مغلق ( : پیچیده ) و نامستمعل می گويد .
قلنبه و لقمه : سجع
بیرون دادن حرف های قلنبه : کنایه از حرف های عجیب و شگفت
بند سوم ، خطّ دوم:
فرياد و فغان : مترادف
مرحبا و آفرين : مترادف
فریاد و فغان مرحبا به آسمان بلند شد : كنايه از اين كه او را تحسين كردند .
کبّاده ی شعر و ادب می کشید : ادّعای شاعری می کرد .
محظوظ : بهره مند ، متمتّع
جبهه : پيشانی
به رسم تحقير چين به صورت انداخته : کنایه از اظهار ناراحتی كردن .
چين به صورت انداختن : کنایه از اخم کردن
زواید : جمع زائد
تخلّص : نام شاعری
اديب پيشاوری : ( 1349- 1260 هـ . ق .) سیّد احمد بن شهاب الدّین پیشاوری شاعر مشهور عصرخود ( دوره ی قاجار ) بود . وی دوران زندگی اش را در تحصیل علم و تزکیه ی نفس سپری کرد . دیوان اشعار وی به چاپ رسیده است .
مأ لوف : مأنوس ، مونس
كاسه كوزه يكی شده بوديم : كنايه از خيلی صميمی شده بوديم ، خودمانی شده بوديم .
استعمال : استفاده
بند چهارم :
اثنا : جمع مکسر ثنی ، میانه ها
سرسرا : هال ، راهروی ساختمان
احتمال می دهم : ممکن است .
وزیر داخله : وزیر کشور
نمره غلطی بود : شماره تلفن اشتباهی بود .
زبان بی زبانی نگاه : آن چه به به تکلّم نیاید و نمودار میل درونی باشد . اين كنايه برای موارد منفی به كار می رود .
زبان بی زبانی نگاه : پارادوكس ، تشخيص
حقّش را كف دستش می گذاشتم : كنايه از جبران عمل کسی ، پاسخ مناسبی به رفتار كسی دادن .
زبان نگاه : اضافه ی استعاری
صفحه ی 38 :
شستش خبردارشده بود : كنايه از بو بردن از قضيه ، مطّلع شدن ، تمثیل
چشمش مثل مرغ سر بريده مدام درروی ميز از اين بشقاب به آن بشقاب می دويد . ( تشبيه و تشخيص )
چشمش : مشبّه
مرغ سر بريده : مشبّهٌ به
كاينات : موجودات جهان ، مجازاً ميهمان ها
بند دوم ، خطّ دوم :
دلم می تپد : كنايه از ترس و اضطراب
خادم : خدمتگزار
قاب : ديس ، بشقاب بزرگ
فربه : چاق
برشته : سرخ شده
بند سوم :
شش دانگ حواسّم : كنايه از تمام حواسم
بوی غاز چنان مستش كند كه دامنش از كف برود : كنايه از: از خود بی خود شدن ، از دست دادن اراده و اختیار
تلمیح دارد به کلامی از گلستان سعدی در دیباچه : « بوی گلم چنان مست کرد که دامنم ازدست برفت .»
سرش توی حساب بود : كنايه از اين كه حواسش جمع و متوجّه موضوع بود ، عاقل و کاردان بود .
تصديق بفرماييد اين يک دم را خوش نخوانده : كنايه از عمل مناسبی را نداشت .
سر ناسازگاری و ناهمراهی داشت .
آيا حالا هم وقت آوردن غاز است ؟ : استفهام انكاری
خرخره : كنايه از اين كه به حدّ اشباع خورده ام .
ولو : حتّی
مائده : غذا
معده ی انسان : مشبّه
گاو خونی زنده رود : مشبّهٌ به
پر نشدن : وجه شبه
بی بر و برگرد : کنایه از قطعی و به طور حتم
بند چهارم :
محظور : در تنگنا افتادن ، رودربایستی
تظاهرات : اعمال ، کارها
شخص شخيصی : جناس ناقص افزايشی
شخيصی : بزرگ و ارجمندی
دو دل مانده بود : كنايه از شک و ترديد داشتن
دوخته شده بود : مجازاً خيره شده بود .
توطئه ی ما دارد می ماسد : کنایه از نقشه ی ما گرفت ، به هدف رسیدیم
زير بغلش بگيرم : كنايه از كمک كردن به كسی ، حمایت کردن
دست وپا كنم : كنايه از آماده كنم .
حفظ ظاهر و خالی نبودن عريضه : كنايه از وجود زمينه ی مصنوعی .
بي يار وياور : جناس ناقص اشتقاقی
حیوان بی يار و ياور : تشخيص
یک ریز : پیوسته ، دائماً
صفحه ی39 :
دماغش نسوزد : كنايه از ضايع نشود .
بند اوّل :
بی حيا : بی شرم ، پُر رو
دو رو : منافق
اصرار : پافشاری
انكار : نپذيرفتن
اصرار و انکار : سجع و تضاد
هوادار تماميّت و عدم تجاوز به آن گرديدند : كنايه از خواهان این شدند که غاز دست نخورده باقی بماند .
بند دوم :
در رفت : خارج شد
برغان : نام روستايی در كرج كه آلويش مرغوب است .
منحصراً : فقط ، تنها ، قيد
غفلتاً فنرش در رفته باشد : كنايه از بی اختياری
به نيش كشيد : كنايه از خورد
نیش : مجازاً دندان
روا نيست : شايسته نيست
روی کسی را به زمين انداختن : كنايه از رد كردن سخن كسی
مختصر : كم
مانند قحطی زدگان : تشبيه ، كنايه ازبا ولع شروع به خوردن غاز كردن
دريک چشم به هم زدن : كنايه از در یک لحظه ، يک آن
گوشت واستخوان غاز مادر مرده : مشبّه و تشخیص
گوشت واستخوان شتر : مشبّهٌ به
در كمركش : پيچ وخم حلقوم مهمان ها ، اضافه ی تشبیهی
كتل : تل بلند
گردنه ی يک دو جين شكم : اضافه ی تشبيهی
مضغ : آسيا كردن ، غذا را زیر دندان جویدن
بلع : قورت دادن ، فرو بردن
هضم : تحليل رفتن
حلقوم ، شكم ، روده با مضغ ، بلع ، هضم : لف ونشر مرتّب ، مراعات نظير
رندان كلكش را كنده بودند : كنايه از تمامش را خوردند
غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود : انگار غازی وجود نداشت كنايه از اين كه از غاز چيزی باقی نماند
اين مخلوقات گويی استخوان خور خلق شده بودند . : اغراق ، واج آرايی صامت / خ /
یدکی : کمکی ، صفت نسبی
يك خروار : مجازاً از كثرت
یک خروار گوشت و پوست و ... : اغراق
بقولات : ج بقول ( نخود و عدس و لوبیا ) جمع الجمع
حبوبات : جمع حبوب جمع الجمع
ته بشقاب ها را هم ليسيده اند : كنايه از تمام وكمال خورده اند
تمام وكمال : قيد
راست وحسابی : قيد
از سر نو : قيد
لخت لخت : تكّه تكّه
جماعت كركس صفت : كنايه از مرده خور
كأنَ لم يكن شيئاً مذكوراً : چيزی كه قابل ذكر نبود ، تضمين آيه اوّل سوره ی دهر
گورستان شكم : اضافه ی تشبيهی
بند سوم :
مرا می گويی : اگر می خواهی از حال من خبر داشته باشی
هولناک : ترسناک
آب به دهانم خشک شده : با نهايت حيرت و سرگردانی يا خجالت كشيدن ، در این جا كنايه از ترسيدن صفحه ی40 :
زوركی : صفت
خوشامد گويی های ساختگی : تعارف های ظاهری و شاه عبدالعظيمی
كاری از دستم ساخته نبود : كنايه از توانايی انجام كاری را نداشتم
بند دوم :
بحبوحه : حين ، اثنا ، ميان ، وسط
زوال : نيستی ، نابودی
فلک بوقلمون : كنايه از روزگار ناپايدار
بوقلمون : مجازاً رنگ به رنگ شدن و ناپايداری
شقاوت : بد جنسی
جهان پتياره : جهان پليد ، بدكاره ، اهریمنی ، تشخيص
وقاحت : بی شرمی
بد قواره : بد هيكل
شخصاً : قيد
يارو : وقتی برای كسی ارزش قائل نباشی به کار می رود .
حساب كار را كرد : كنايه از آ گاه شدن
سرسوزنی خود را از تک و تا بيندازد : كنايه از اين كه بدون آن كه به روی خود بياورد ، از رفتار قبلی خود دست بر دارد ، خودش را نباخت .
دل به دريا زد : كنايه از جرئت كردن
بند سوم :
به مجرّد اين كه : به محض اين كه
كشيده ی آب نكشيده : كنايه از كشيده ی صدادار و آبدار
طنين انداز : منعكس شدن
معيّت : همراهی
ما يتعلّق به : آنچه به آن وابسته است
تا حلقوم بلعيده : کنایه از به حدّ اشباع خورده
دين وايمان را باختی : كنايه از اختیارت را از دست دادی
چون تويی را صندوقچه ی سرّ خود قرار داده بودم : تشبيه
نارو زدی : مكر و حيله به كار بردن
ناز شستت : كنايه از بهترين پاداش ، نوش جانت این هم جایزه ات
نثارش کردم : به او بخشیدم
بند چهارم :
هويدا : آشكار
نفس زنان و هق هق كنان : مضطرب شده
من چه گناهی دارم ؟ مگر يادتان رفته ؟ كی گفته بوديد ؟ : استفهام انكاری
قرار ومدار : مركب اتباعی
تصديق بفرماييد : قبول كنيد
بند پنجم :
چشمم جايی را نمی ديد : كنايه از شدّت عصبانيّت
غليان : جوشش ، جوش و خروش
شاخ در می آ ورد : كنايه از متعجّب شدن
قشر : لايه ی پوست
تصنّعی : ساختگی ، ظاهری
جوان نمک نشناس : مشبّه
مانند : ادات تشبیه
موشی که از خمره ی روغن بیرون کشیده باشند : مشبّهٌ به
بیرون انداختم : وجه شبه
بند ششم :
چپ وراست : تضاد
صفحه ی 41 ، بند دوم :
خوش مشربی : خوش سخنی ، خوش محضری
فضل و كمال : دانش و برتری
چيزها : مفعول
با كمال بی چشم و رويی : كنايه از نهايت پررويی
خم به ابرو بياورم : کنایه از ناراحت شدن
همه را به غلط دادم : شماره تلفن را به همه ی آن ها اشتباهی دادم
بند سوم :
متفرّعات : وابستگی ها و توابع
به انضمام : به اضافه ی
ما يحتوی : آنچه درون چيزی است ( مصطفی )
چون تيری كه از شست رفته باشد : كنايه از كار ما از كار گذشته باشد ، تمثيل
بلند پایه : ارزشمند
از ماست كه بر ماست : تمثيل
تضمین بیت ناصر خسرو :
« زی تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست »
پشت دستم را داغ كردم : كنايه از عبرت گرفتم و توبه کردم ، عهد سخت و محکم بستم .
کنایه : پوشیده سخن گفتن درباره ی امری ، جمله ای با دو معنا : نزدیک و دور که معنی نزدیک منظور نویسنده را نمی رساند .
انواع « را » : 1- نشانه ی مفعولی
2- « حرف اضافه » : هرگاه کلمه ی « را » نشانه ی مفعول نباشد بلکه به معنای « از » و یا « به » و یا یکی دیگر از حروف اضافه باشد در این صورت « را » حرف اضافه خواهد بود .
3- « فکّ اضافه » : مضاف و مضافٌ الیه را تغییر جا داده اند و کسره حذف شده و بین آن ها « را » قرار گرفته است که به آن « را » فکّ اضافه گویند .
خود آ زما يی صفحه ی 42
1- محوری ترين پيام داستان چيست؟
خودم كردم كه لعنت بر خودم باد ، از ماست که بر ماست ، خود کرده را تدبیر نیست .
2- به نظر شما نقطه ی اوج داستان كجاست ؟
آن جا كه سخن از آلوی برغان می شود و مصطفی اختيارش را از دست می دهد .
3- از كدام شيوه های تأثيرگذاری استفاده شده است ؟
طنز ، استفاده از كنايه ، ضرب المثل ، جملات ساده وروان وكوتاه .
4- معنی كنيد :
جلو كسی در آمدن : كنايه از خوب نشان دادن
سماق مكيدن : كنايه از در انتظار گذاشتن ، كسی را سر کار گذاشتن .
شكم ها را صابو ن زده اند : به خود وعده و وعيد بیهوده دادن .
چند مرده حلّاج بودن : کنایه از میزان مهارت داشتن
5- دو نمونه از توصیفات زیبای درس را بیان کنید .
صفحه ی 35 بند سوم خطّ دوم ( ورود مصطفی ) ، صفحه ی 39 ، بند دوم خطّ هشتم ( خوردن مهمان ها )
6- پنج ترکیب و اصطلاح عامیانه را در درس بیابید .
كيفور ، خطّ كشيدن ، پخمه ، کش رفتن ، بی دست و پا ، واترقیده ، کشیده ی آب نکشیده ، هر گلی هست به سر خودت بزن
7- « شعر روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست » را با درس مقایسه کنید .
1- غرور و تکبّر باعث می شود كه انسان اسير نفس شیطانی شود و عواقب جبران ناپذيری به دنبال خواهد داشت .
2- آنچه برای ما پيش می آيد ، سببش در وجود خود ما است
به نقل از سایت چشم انداز
این وبلاگ پل ارتباطی دبیران ادبیات ناحیه دو اراک و تمامی علاقمندان به شعر و ادب است. همچنین مطالب ادبی و اخبار مربوط به گروه را هم می توانید مشاهده کنید.